پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی,
پرواز را،راه رفتن بیاموز،  زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود.
و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت. بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر,
دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودندپرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودنداما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که,
در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت. وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.
دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.....

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
محسن

سلام علی جون خوبی خسته نباشی وبلاگ خوبیه ولی یه پیشنهاد:و رسوب شناسیمطالبتهم رسوبشناسی باشه جالب تر میشه.ولی کا خوبی کردی

سلام/عالی بود..امیدوارم همیشه بهتر از دیروزت باشی

س-دمیرچی

سلام/عالی بود..امیدوارم همیشه بهتر از دیروزت باشی

س-دمیرچی

پرنده مردنی نیست

مهدی دایی جان

سلام علی جان وبلاگ خوبیه امیدوارم با تلاش و کوششی که ازت به یاد دارم روزی تورو پدر رسوب شناسی جدید ببینم به امید آن روز

محسن کرمی

سلام علی جون گفتی ازمون دکترا دادی اومدم که بگم ایشالا قبولی

چرا توقف کنم ، چرا؟ پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند افق عمودی ست و حرکت ؛ فواره وار و در حدود بینش سیاره های نورانی می چرخند زمین در ارتفاع به تکرار می رسد و چا ه های هوایی به نقب های رابطه تبدیل می شوند و روز وسعتی ست که در مخیلۀ تنگ کرم روزنامه نمیگنجد چرا توقف کنم؟ من از سلاله درختانم تنفس هوای مانده ملولم می کند پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم نهایت تمام نیرو ها پیوستن است ، پیوستن به اصل روشن خورشید و ریختن به شعور نور طبیعی ست که آسیاب های بادی می پوسند من خوشه های نارس گندم را یه زیر پستان می گیرم و شیر میدهم مرا به حرکت حقیر کرم در خلا گوشتی چکار مرا تبار خونی گل ها به زیستن متهعد کرده ست چرا توقف کنم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ موق باشی علی جان

نیکو

سلام سید .... مثل همیشه عالی هستی موفق باشی .

مسعود حبشی

سلام.جناب آقای مهندس خوشحال میشم دومین همایش علوم زمین و نکوداشت استاد پیشگام علم زمین شناسی ایران دکتر عبدالکریم قریب دانشگاه آزاد اسلامی واحد آشتیان را تو وبلاگتان اطلاع رسانی بفرمایید و همچنین در این همایش شرکت نمائید. مسعود حبشی مسئول دبیر خانه دومین همایش

che matne zibaee