کوچ معنی من است

...و تو، ...دردِ همواره ی این روزهایم! چه دردناک بود که امروز از نو دیدمت؛ ...چه خاطره ی گندم گونی بر گونه هایم نقش انداخته ای! ...و چه حال و هوای غریبی ست مرا!

کاش هیچ وقت از نو خداوند دردی اینچنین به هیچ «مِهرنشان جانی» نیندازد! اگر چه هر چه از دوست رَسد نیکوست، اما پروردگارا، این بار دیگر بِبُر مرا از این دردهای بیهوده و کوچم بده به همواره ی تنهاییِ پاکِ گذری که تا تو هموار است و دیگر هیچ نوایی نگاهم را نخواهد دزدید و تا پایان من می مانم و نوایی اهورایی که تنها به تو می خوانَدََم و حتّی «یا حق» مرغی هم نیست که گم کند مرا در راهی که رفتنش را خوب می دانم.

«تنها رفتن» را بُردباری ام بخش؛ دیگر نه به چشمانم اعتمادی است و نه حتّی به راهی که آغوش گشوده به همراهی ام!

 

«تنها» رفتن را بُردباری ام بخش!

/ 1 نظر / 3 بازدید
راحیل

وقتی که دلتنگ میشمو همراه تنهایی میرم داغ دلم تازه میشه زمزمه های خوندنم وسوسه های موندنم با توهم اندازه میشه قدهزارتا پنجره تنهایی آواز میخونم دارم با کی حرف میزنم نمیدونم نمیدونم این روزا دنیا واسه من ازخونمون کوچیک تره کاش میتونستم بخونم قدهزارتا پنجره طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتنه منه طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه موقع رفتنه منه حالاکه دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه کوچه ها نارفیق شدن حالا که میخوام شب وروزبه هم دیگه دروغ بگن ساعتها هم دقیق شدن