گریز

اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند.
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین
( احمد شاملو)

/ 4 نظر / 14 بازدید
حورا

تهمت به آسمان می بندند که ناپاکیشان پنهان بماند

کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم. کاش یا لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند. کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قایل بشوم(فروغ فرخزاد)

نمی دانم چه می خواهم خدايا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جويد نگاه خسته من چرا افسرده است اين قلب پرسوز ز جمع آشنايان می گريزم به كنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تيرگی ها به بيمار دل خود می دهم گوش گريزانم از اين مردم كه با من بظاهر همدم و يكرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پيرايه بستند ف.فرخزاد

تقی پور گروی

سلام علی جان رفیق شفبق قدیمی. خوبی داداش؟ چرا شعرو نیمه کاره گذاشتی؟ تکمیل:کوه با نخستین سنگ اغاز می شود و انسان با نخستین (درد)